ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري

97

قصص الانبياء ( فارسى )

منها . و بعضى گفته‌اند زليخا بوى انديشه كرد بهمّة طبعى و يوسف انديشه كرد بوى بهمّت فعل . و نيز بعضى گفته‌اند كه زليخا انديشه كرد كه لامحاله بكنم ، و يوسف انديشه كرد كه بكنم يا نكنم . و بعضى گفته‌اند كه زليخا انديشه كرد كه يك ره بزنا آرمش ، و يوسف انديشه كرد كه به من « 1 » درآويزد بزنمش . و اهل حقيقت گفته‌اند كه انديشهء يوسف آن بود كه اگر وى زن كسى ديگر نبودى او را بزنى كردمى كه اين چنين زن بجز در خور « 2 » روى من نيست . حق تعالى بنمود مر بندگان را كه صديق و دوست من بود انديشه كرد بحلال ، تا بقيامت بر سر خلقش مشهور گردانم . اگر انديشهء حرام كردى بنگر تا بوى چه كردى . و اختلاف كه آن برهان كه يوسف ديد چه بود . بعضى گفته‌اند كه برهان آن بود كه چون يوسف درماند كه زليخا در « 3 » بسته ] a 54 [ بود و هفت بند بر درافكنده . زليخا انديشه كرد كه بندهاى او بگشايم كه يوسف هفت بند بر ايزار « 4 » بند خويش زده بود و مرادش آن بود تا او را لختى مشغول دارد تا مگر كسى رسد و وى را از آن برهاند و زليخا چنين دانست كه يوسف دل بوى داد و كارش برآمد ، و شادى مىكرد [ از هوا ] آوازى شنيد . لو وافقت الخطيئة محى اسمك من ديوان الانبياء . بعضى گفته‌اند بر ديوار صورت پدر ديد انگشت به دهان گرفته و همى گفت هان كه فرزند كه يعقوب را نشايد كه زنا كند . و بعضى گفته‌اند كه آن كودك هفت ماهه كه در گاه‌واره بود و خويشاوند عزيز بود ، برادرزاده‌اش بود . زليخا او را دوست داشتى و در آن وقت او را در آن خانه آورده بود . خداى تعالى آن كودك را بسخن آورد تا گفت : الصديق لا يزنى . و اين درسترين قولهاست كه يوسف ازو سخن شنيده بود

--> ( 1 ) - اگر به من ( 2 ) - خورد ( 3 ) - درها ( 4 ) - در هر دو نسخه ، و صحيح « ازار » است .